|
سلامی دوباره |
|
|
سلام ! مدت زیادی بود که خدمت دوستان گرامی ام نرسیده بودم نمیدونستم برای اولین پست بعد از این همه مدت چی باید بنویسم تفألی به کتابنامه ی عشق زدم و این آمد ؛
تا از دیار هستی در نیستی خزیدیم
از هر چه غیر دلبر ، از جان و دل
بریدیم
با کاروان بگویید از راه کعبه برگرد
ما یار را به مستی بیرون خانه دیدیم
لبیک از چه گویید ای رهروان غافل
لبیک او به خلوت از جام ِ می شنیدیم
تا چند در حجابید ، ای صوفیان
محجوب !
ما پرده ی خودی را در نیستی دریدیم
ای پرده دار کعبه ! بردار پرده از پیش
کز روی پرده ی دل ، ما پرده را کشیدیم
ساقی ! بریز باده در ساغر حریفان
ما طعم باده ی عشق از دست او چشیدیم
موید باشید
|
|
سه شنبه 25 تیر1387 |
|
|
| |